تبليغاتX
دهکده فراموش شدگان - خداحافظ ،همین حالا!...
تو آمدی رویاهایم را تعبیر کنی اما خود یکی از رویاها شدی...

سلام!

 

با عرض معذرت از همه می خوام تو این پستم یه جورایی جواب پست علاف رو بدم. شما هم اگه می خواین سر از اخبار و چیزهای دیگه وب در بیارید به آخر پست مراجعه فرمایید.

-----------------------------------------------------

 

علاف جان! نوشته بودی یه دستی هم به میز بکشم خاک گرفته. فکر می کنم منظورت میزهای توی مدرسه باشه چون دونه ای دو تن خاک روشونو گرفته. در اینجا جا داره که از زحمات سرایدار محترم مدرسمون تشکر کنم. چوخ ممنون!

باور کن یادمه! همه چیزهایی که نوشتی یادمه!

یادش بخیر بید مجنونمون! هنوزم همون جاست .منتظرمونه که گله ای بریم زیرشو تا جایی که می تونیم  ور بزنیم و بخندیم. چه روزگار خوشی بود. یادته می نشستیم اونجا و عیب های همدیگه رو می گفتیم؟ یادته به من می گفتین نازنازو؟ نمی دونم می فهمیدین یا نه اما خیلی ناراحت می شدم اما می گفتم اشکال نداره. دوستیم دیگه! ولی همیشه توی دلم موند که یه بار به من نگید خسیس یا نازنازو! آخه می دونی؟ باور کن از همه نه ولی از خیلی هاتون دست و دل بازتر بودم. از مهسا نه چون هیشکی به پای اون نمی رسه ولی از تو کمتر خسیس نبودم دیگه اندازه تو خسیس بودم. بی خیال! در مورد اون سی دی ها هم راست می گی راپنزل می گرفتیمو سیندرلا می دادیم...

علاف کتابخونه رفتن با تو خیلی خوش می گذشت! وقتی می اومدیم پایین و  می دیدیم زنگ خورده و تا دم کلاس مسابقه می دادیم. همیشه هم من بازنده بودم. یادته یه بار ما و جمعی از بچه های خوشگل و بامرام کلاسمون سر زنگ زبان دیر کردیم و فرستادنمون دفتر؟ اولین بارم بود که به خاطر خطام میرفتم دفتر. یادته چجوری جواب سرهم می کردیم و تحویل خانوم رامزی می دادیم؟ چه حالی می داد! (تو بودی دیگه آره؟ یا سارا بود؟ نه خودت بودی. من که با سارا کتابخونه نرفتم...) یادته یه بار سرکلاس فیزیک شلوغ کردیم و معلم هم قهر کرد و رفت؟ بعدش چی کار کردیم؟ آها! یادم افتاد تعهد دادیم. همه مون با هم. یادته خانم عباسی که مثل خانم پینس می موند ،چقدر دعوامون می کرد وقتی یادمون می رفت توی کتابخونه نباید خوراکی بخوریم؟ یادته تمام زنگ تفریح له می شدیم تو فشار جمعیت که یه آبمیوه بخوریم؟ یادته؟؟؟ من هنوز مزه تولد مهسا زیر زبونمه. یادته چجور با ذوق و شوق از همدیگه می پرسیدیم چی واسش خریدی؟ و تو کمی دلگیر شدی چونه همه مون (منظورم من و سارائه) می دونستیم تو چی خریدی ولی من و اون نگفتیم چی خریدیم؟

گفتی خداحافظی کلاس اول! چقدر تعجب کردیم و خندیدیم به کار تو! یادته تو هم تعجب کردی که چرا می خندیم؟ هنوز اینجایی؟ خوابیدی؟ پاشو ببینم! یادش بخیر چقدر می خندیدیم وقتایی که با دستای باز می اومدیم طرف همدیگه و در می رفتیم. همیشه با خودم می گفتم چه دوست خوبی دارم که این قدر باحاله! ولی علاف اون حرفایی که به یکی می گفتیم به اون یکی نمی گفتیم باعث شد ... راستی منظورت از این جمله چی بود؟ « اونقدر قهوه ای میزدی که دلم می خواست با مشت برم تو فکت» فکر می کنم منظورت وقتی بود که از همتون دل بریدمو قید همتونو یه جا زدم! یادته میومدین دورم که 4چشمی چه مرگته؟ بعد می رفتیم توی کلاسو منتظر می شدیم تا آذین بیاد و بگه علاف! بدو سرویس داره میره. (آخه تو امتحانا بود)

من هم منتظرم مدرسه ها دوباره باز بشن. امروز 31 شهریوره و فردا علاف فردا! فردا می بینمت، برات دست تکون می دم و می دوم طرفت و می پیچم و می خندم و می دوم دنبالت. بعدش از نفس می افتمو منتظرت می مونم! همین فردا!...

 

پی نوشت(1): منظورت از هر روز بهتر از دیروز صاایران که نبود. درسته؟(با علافم)

پی نوشت(2): چوخ ممنون ترکی هستش معنش هم همون متشکرم خودمونه. (یه هفته ای یه پا ترک شدم رفت!)

پی نوشت(3): خب چیکار کنم آخه چی کار کنم دست خودم نیست نمی تونم بدوم حالم بد می شه.

پی نوشت(4): این روزا خیلی طولانی بودن و خیلی سخت گذشتن(برای من) امیدوارم باور کنی...

 

------------------------------------------

 

راستی از هری پاتر چه خبر؟

طبق اخبار موثقی که خبرنگار ما مهساک بدست آورده در ظهر روز دوشنبه، 12/6/86 هری پاتر و قدیسان مرگبار با ترجمه ویدا اسلامیه به بازار آمد. در پی این خبر مهساک اعلام کرد جلد پنجم نبرد با شیاطین نیز در هفته آینده میاد! طی تلفنی به رشد اهواز و پرسش در این باره از مسئول آن قسمت که مهساک اشتباها او را پسر شجاع می نامد (با عرض معذرت از پسر شجاع واقعی) صحت این خبر را از ایشان جویا شده و به کار درست بودن مهساک پی بردم! (ما اینیم دیگه)

 

راستی از تغییراتی که توی وب بوجود اومده تعجب نکنید. خیلی وقت پیش گفته بودم از یک نواختی وبلاگ بدم میاد. منم عوضش کردم. حالا خوب شد یا نشدش رو شما بگید! **هدف ما جلب رضایت خواننده است!**

 

مهساک بار دیگر اعلام کرد : فیلم پنجم هری پاتر رو دیدم. قشنگ بود ولی خیلی خلاصه شده بود! به عبارتی کتاب پنجم رو داغون کردن. اعصابم داغون شد بعد از این که دیدمش. در همین حین 4 چشمی(خودمم) می گوید: اشکال نداره مهساک! تو که از قبل می دونستی فیلم کوتاهه. حالا خیلی ناراحت نشو! ولی خود نیز از عصبانیت در پوست خویش نمی گنجد...

بقیه اخبار:

شنیدم چارخونه رو تا بعد از ماه رمضون نمی ده ولی بعدش سری جدیدشو می ده. اگه کسی اخبار جدید داره بگه.

راستی اغماء خیلی قشنگه ببینیدش. من خودم یه قسمتشو بیشتر ندیدم.

پی نوشت: ببخشید اگه قدیمی بودن.

---------------------------------------------------------

 

و ...

از لطفتون ممنونم که همیشه نظر می دید. مخصوصا از کسانی که در رابطه با خود پست نظر میدن. می خواستم بگم دیگه از این به بعد زیاد منو نمی بینید خیلی سخته برام که نیام تو نت اما خب تلاش خودم رو می کنم که نیام چون باید درس بخونم. خواهشم از شما اینه که همچنان به وب بیاین و نظر بدید و مطمئن باشید در اولین فرصتی که بیام تو نت جواباتونو میدم.

دلم برای همتون تنگ می شه و...

خدا نگهدار!...

قسمتی از شعر سپاس اثر فریدون مشیری:

دیو سیاه قهوه ای!

       دیو سیاه قهوه ای!

ببخشید اشتباه شد درستش اینه:

 

اگر در کهکشانی دور،

      دلی یک لحظه در صد سال،

  یاد من کند،

                    بی شک!

 دل من در تمام لحظه های عمر،

       به یادش می تپد پرشور!

من اینک در دل این کهکشان نور،

       این منظومه های مهر ،

این خورشیدهای بوسه و لبخند،

    شکوه لطفتان را با کدامین عمر صدها ساله پاسخ می توانم داد؟

 

 

THE END!

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 7:55  به قلم چهارچشمی | 
 
first page
E-mail
memory
در این باره
من در این کلبه خوشم... تو در آن اوج که هستی خوش باش... من به عشق تو خوشم... تو به عشق هر که هستی خوش باش!...

لینکدونی
مومیایی برنادت
خلاصه ده فصل اول کتاب هفتم هری پاتر
اسامی ایرانی
عموپورنگ
دست نوشته های یک خبرنگار
جادوگران
آرشیو لینک ها
دست نوشته ها
هفته اوّل تیر 1387
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
وبلاگ نویسان کوچک
من چه گویم که در پسندآید؟
یه جای خوب
فرزانگان
هری پاتر4000
نینی کوچولو
شبح سرد
حرفای عاشقانه...
دختر تنها
کاش همه کاش ها روزی به حقیقت برسه
به بهانه صدایی که مرا یادآور خدا بود...
دبیرستان خفن فرزانگان
خدای آسمان ها
مطالبی واقعی اما باورنکردنی از شیطان
به یاد ایام تنهایی
مثل... هیچ جا
پشت میله های سمپاد
هواداران اشکان آکارا
عشق یعنی همین
hop-hop
وبلاگ یکی از بروبچز سمپاد ارومیه
مغزهای متفکر سمپاد
"Gorusan-bii?!"
•°•°•کشتي کچ•°•°•
ابراهیمی+شایستگان
ستاد مرکزی خبرگزاری علاف اند بروبکس نیوز
Angels of Farzanegan
ماری کوری ها در فرزانگان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان