![]() |
![]() |
|
| تو آمدی رویاهایم را تعبیر کنی اما خود یکی از رویاها شدی... |
|
سلام! ببخشید که بعد از آپ آخرم توی تیر نتونستم خیلی حضور داشته باشم چون وقتم پر بود. ببخشید می دونم قول داده بودم آپ کنم اما نشد اما خب در هر صورت الان هستم. این دفعه هم مثل دفعات گذشته هی از این شاخه به اون شاخه می کنم تا حوصلتون سر نره. (به قول علاف الان میمونو در نظر نگیرید!) اول در مورد آپ قبلیم بگم : نمی دونم شما پستو خوندید یا نه اما من فکر کردم اگه هم پست و هم نظرات علاف رو بخونید کمی سردرگم بشید پس من روشنتون می کنم. (ها؟!) قبل از اون مهمه بگم که من نمی خواستم شخصیت های داستان معلوم بشه اما علاف جان لطف کردن و تمام زحمات من رو برای اسم گذاری به فنا دادن. من فقط اسم واقعی کسانی رو می گم که علاف لو داد: علاف:y من:x سارام:z بقیه رو چون مطمئن نیستم بخوان لو بدم لو نمی دم حلا بریم سراغ نظرات: برای سارام عزیز: سارام نمی دونم به چیه ما حسودی می کردی؟ این که من روزی 2 ساعت با w حرف می زدم دلیل خوب و موجهی برای دوستیه محکم ما بود؟ برای اون که گفتی من واقعا به تو اظهار علاقه کردم باید بگم که من به هیچ عنوان نگفتم اظهار علاقه تو الکی بود بلکه می خواستم به بقیه این موضوع رو بفهمونم که من یعنی x همیشه اظهار علاقه رو قبول می کرد (یاد دامبلدور افتادم) گفته بودی تقصیر منه که خیانت می بینم آخه واسه چی؟ (اینو تفلنی بگو) در رابطه با علاف* یادم نمی یاد هیچ وقت اذیتش کرده باشم؟ برای علاف جان: این طور که معلومه خیلی آتیشی شده بودی و این دوست داشتنی ترت می کنه (یاد استیو لئوپارد افتادم)** منظورم از حرفایی که بهم می زدید رو تو نظراتت گفتم ولی اصلا دل و مماغ بازگو کردنشو به طور کامل برای همه ندارم. در رابطه با رقابت و رفاقت درست تایپ کردم و یک کمی فکر کنی می فهمی اگه هم نفهمیدی مشکل از یه جای دیگه س. (به قول خودت کلمتو می گم ها) برای جریان y و wوکتابخونه لازمه بگم که من هنوزم آمادم که باهات بیام کتابخونه و این که چند تا کتاب علمی بگیرم (با راهنماییه تو) و اطلاعات عمومیم زیاد تر بشه. برای رابطه م با a اولش خوب بود .چیزایی که گفتی و و پاک کردم دلیل اصلی همین بود. این که با چیزایی که خودتم می دونی نمی تونستم کنار بیام. راستی P کیه؟ هر چی فکر کردم نفهمیدم؟ (بازم با کلم مشکل پیدا کردیم) خب دیگه هر چی از پست قبلیم گفتم بسه! واسه همه کسه! وای که چقدر هوا پسه! (آب و هوا روم اثر گذاشته قاطی کردم هذیون می گم) حالا که صحبت از هوا شد (این هوا نه اون حوا) این جا (اهواز) هوا وحشتناک گرمه! اصلا نمی شه تحملش کرد. اینو واسه اونایی گفتم که هی می گن هوای تهران و بروجرد و ... گرمه! چون اونا به خاطر این که چله تابستون اهواز نمیان این چیزا رو نوفهمن! خبرگزاری رویتر چند روز پیش این خبر بس قدیمی رو منتشر کرد : دبیر پرورشی مدرسه راهنمایی فرزانگان اهواز چندی پیش دار فانی را وداع گفت! البته من از صحت (لطف کنید از بحث شامپو فاصله بگیرید) این خبر مطلع نیستم ولی مهساک اینو حدود یک ماه پیش به من خبر داد. حالا که صحبت از مدرسه شد خودتونو واسه مدرسه ها آماده کنید دیگه چیزی نمونده. امیدوارم که همه تون توی کنکور با رتبه خوبی قبول شده باشید که امید بیهوده ای هستش پس به یه چیزه دیگه امیدوار باشید. یه چیز دیگه این که این جور که معلومه تعداد کنکوری هایی که من می شناسم بیشتر از دو تاس! (حدود 4 تا) راستی من می خواستم تو مدرسه ها کامپیوترو جمع کنم اما بعد یادم افتاد ممکنه وبم پاک بشه. پس به این سوالم جواب بدید: بعد از چه مدت از تاریخ آخرین پست وب پاک می شه؟ خوبه! حالا بیاید سراغ هری پاتر: اول در باره فیلم هری پاتر 5 بگم. این جور که بوش میاد (بوش نه بوش) خیلی قشنگه پس توصیه می کنم همه ببیننش و دعا کنن منم ببینمش! این جور که من فهمیدم اکشن تر از کتابه! نمی دونم شاید هم کتاب من چون ترجمه ویدا اسلامیه نیست و به جاش مال ابله چلغوزیه به اسم....***خیلی اکشن نیست. در هر صورت توصیه می کنم ببینیدش. یک صحنه شو که من دیدم ولدمورت توی سکوی 4/3 و 9 بود! ولی هرچی فکر می کنم همچین صحنه ای توی کتاب یادم نمیاد. درباره کتاب 7 یا همون هری پاتر و قدیسان مرگبار هم به لطف مهساک یه چیزهایی می دونم اما خب کتاب که هنوز نیومده پس هنوزم چیزی معلوم نیست! درسته خیلی وبلاگ ها بعضی فصل ها رو نوشتن اما باورش اندکی سخته! پس می شینیم منتظر تا ویدا جون لطف کنه کتابو ترجمه کنه و کتاب به رشد اهواز بیاد و بخونمش که البته صبر زینب می خواد ( می خواستم بگم ایوب اما زینب اسلامی تره) ولی من خلاصه ای رو که خودم شنیدم درباره مهم ترین اتفاقات 10 فصل اول**** می نویسم توی ادامه مطلبی می ذارم هر کی خواست بخونه. راستی مهساک توی وب تیم ترجمه هری پاتر خونده که انتشارات تندیس یعنی همون نشری که ویدا اسلامیه کتابارو توش چاپ می کنه هری پاتر و قدیسان مرگبار رو که همه ملت می دونن اسمش اینه به اسم هری پاتر و هدایای مرگبار چاپ کرده که جای تعجب داره! توجه! توجه! صحبت هایی پیرامون مستند هری پاتر: نمی دونم شما مستند هری پاتر رو دیدید یانه؟ یا این که نظرتون در باره ش چیه؟ اما من می خوام نظر خودم و اندکی هم مهساک رو بنویسم. من به این نتیجه رسیدم که ایرانی ها خیلی خودشون رو به عنوان یک انسان دست کم می گیرن. این که دامبلدور به عنوان یک شخصیت قوی نشون داده شده آیا دلیل بر این می شه که رولینگ خدا رو قبول نداره؟ به نظر من همه انسان ها یه معبود یا نیروی برتر رو قبول دارن ولی ما به استناد این که رولینگ توی کتاباش از اون نام نبرده می گیم که اون این موضوع رو قبول نداشته؟ آیا این درسته؟ رولد دال هم توی کتاباش از خدا نامی نبرده پس این دلیل می شه که اون کافره؟ توی فیلم های خارجی اکثرا خدا رو به عنوان یک نیروی برتر قبول دارن یعنی به طور کلی تصور اونا از خدا با ما فرق می کنه! یا این که گفتن چرا هری با توجه به شنیده هاش درباره سیریوس بلک قضاوت کرد! به نظر شما با توجه به چیزایی که هری از سیریوس شنیده بود باید چه کار می می کرد؟ باهاش قرار می ذاشت کافه هاگزهد و یه گپ کوتاه باهاش می زد تا اگه کشتش آدم بدیه و اگه نه آدم خوبیه؟ اگه شما ها از وزیر و تعدادی از معلماتون بشنوید دوست صمیمی پدرتون بهش نارو زده و باعث مرگشون شده نسبت به اون چه احساسی پیدا می کردید؟ تازه چندین نفر هم شاهد وجود داشته که سیریوس چندین نفر رو باضافه پیتر پتی گرو رو کشته! در رابطه با اون که گفته چرا هری با شنل نامرئیش گفت و گوهای مردم رو گوش می ده یا این که دراکو مالفوی رو اطراف شیون آوارگان اذیت کرد چی؟ خب هری خیلی کارها با شنلش کرد که خوب بودن (یا حداقل بد نبودن) . خوب وقتی می خواد بره یه جایی (با شنل) و چند نفر حرف می زنن. چی کار کنه؟ گوشاشو بگیره؟ یا شنل رو پرت کنه اونور و بگه که من اینجام تا حرف نزنن؟ در مورد دراکو هم دراکو خیلی هری و دوستاش رو اذیت می کنه خب هری هم تلافی کرد دیگه. شما ها هیچ وقت توی عمرتون کار کسی رو تلافی نکردید؟ خدا خودش می گه انسان جایز الخطاست! خب هری هم فرشته نیست انسانه! به نظرتون اگه هری فقط خوب بود داستان کسل کننده و یکنواخت نمی شد؟ پ/ن ها __________________________________________________________ *علاف جون شانس اوردی. نزدیک بود اسم اصلیتو بنویسم. **کتاب پسران سرنوشت ، بخش اول ، فصل هشت ، صفحه هشتاد و نه (دقیقا همون نیست اما شبیه اونه) ***چون احتمال ناچیزی وجود داره یکی از شما ها فامیلش باشید پس نمی نویسم کیه! ****به نقل از مهسا کل کتاب سی و هفت فصله. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 18:30 به قلم چهارچشمی |
|
|
first page memory |
| در این باره |
من در این کلبه خوشم... تو در آن اوج که هستی خوش باش... من به عشق تو خوشم... تو به عشق هر که هستی خوش باش!...
|
| لینکدونی |
|
مومیایی برنادت خلاصه ده فصل اول کتاب هفتم هری پاتر اسامی ایرانی عموپورنگ دست نوشته های یک خبرنگار جادوگران آرشیو لینک ها |
|
RSS
|