![]() |
![]() |
|
| تو آمدی رویاهایم را تعبیر کنی اما خود یکی از رویاها شدی... |
|
یه سلام خسته! نکته:به جان خودم من فارسم! یعنی عرب نیستم. در ضمن با عرض معذرت به دلیل مسائل امنیتی از دادن نام یا هرگونه مشخصات دیگر معذوریم! من وبلاگ هایی رو پاک کردم که می گن دسترسی به این سایت امکان پذیر نمی باشد یا حذف شدن! پس اگه اسم وبتون تو لیست نیست برید ببینین اشکال از کجاست! خالا به خاطر دل دکتر رحمانی وبشو دوباره لینک می کنم اما نمیاد. در ضمن من اونجاهایی از معرفی نامه ام که الکی نوشته بودم رو پاک کردم. پس دوباره لطفا بخونیدش! مومیایی برنادت گفته اند در تاریخ11فوریه1858(22بهمن ماه1236ه.ش) «برنادت سوبیروس» دختر14ساله یک آسیابان از روستای لورد در جنوب فرانسه دیداری عجیب و باورنکردنی داشت:در غاری در کنار رودخانه کوچک گافه بانویی در لباس سفید و درخشان در برابر او ظاهر شد که با آرامش و سکوت به او تبسم می کرد و پس از چند لحظه ناپدید شد.به هر حال هنوز سه روز از این برخورد نگذشته بود که بانوی زیبای ناشناس دوباره در همان محل بر او ظاهر شد و از آن تاریخ تا16ژوئیه(25تیرماه1237ه.ش)شانزده بار دیگر نیز بر«برنادت»ظاهر شد.در تاریخ18 فوریه(29بهمن ماه)در سومین برخورد بانوی نورانی برای نخستین بار«برنادت»را خطاب قرار داد،در25فوریه(16اسفندماه)او چشمه ای را که در کف غار پنهان بود به«برنادت»نشان داد و در26ماه مارس(6فروردین ماه)او خود را به«برنادت»معرفی کرد:به عنوان مادر مسیح،مریم مقدس.او چندین بار به این دختر سفارش کرد که نزد کشیش دهکده رفته و به او بگوید،شایسته و ارزنده است که در محل ظهور در نزدیکی چشمه کلیسایی برپا شود و سفرهای زیارتی توبه و کفاره ونذورات به آن محل به طور منظم به اجرا درآید... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:41 به قلم چهارچشمی |
|
|
first page memory |
| در این باره |
من در این کلبه خوشم... تو در آن اوج که هستی خوش باش... من به عشق تو خوشم... تو به عشق هر که هستی خوش باش!...
|
| لینکدونی |
|
مومیایی برنادت خلاصه ده فصل اول کتاب هفتم هری پاتر اسامی ایرانی عموپورنگ دست نوشته های یک خبرنگار جادوگران آرشیو لینک ها |
|
RSS
|