![]() |
![]() |
|
| تو آمدی رویاهایم را تعبیر کنی اما خود یکی از رویاها شدی... |
|
حمل(بره) چگونه به آسمان آمد؟ زیبا ترین افسانه ای که درباره ی حمل وجود دارد به طوریقین افسانه ی قوچ پشم طلایی است. این افسانه مربوط به عهد یونان باستان است. می گویند درزمان های خیلی قدیم درآن جا پادشاهی به نام آتاماس زندگی می کرد.او با بانوی ابرها نفله ازدواج کرده بود واز او دو فرزند داشت،دختری به نام هله و پسری به نام فریکسوس. پادشاه پس از یک زندگی مشترک طولانی همسر نخست خود را طلاق داد و با اینو ازدواج کرد آن طور که در افسانه آمده است،اینو نامادری بسیار شرور و بدجنسی بود. او با نفرت شدیدی همیشه درپی اذیت و آزار هله و فریکسوس بود وتلاش می کرد آن ها را سربه نیست کند.بنابراین اینوزنان سرزمین خود را متقاعد کرد که تمام بذرهای غلات را برشته کنند،تا درهنگام کاشت درزمین بپوسند وبه این ترتیب مردم با خطرقحطی وگرسنگی روبرو شوند.بعد او گناه این فاجعه را به گردن دو کودک انداخت.پادشاه دستور داد تا از راهبه پیتیا در معبد دلفی بپرسند که برای نجات انسان ها ازگرسنگی ومرگ چه باید کرد.ملکه ی خیانتکار،پیک هایی را که شاه به دلفی فرستاده بود، تطمیع کرد وآن ها در مراجعت به پادشاه گزارش دادند که زمین ها هنگامی دوباره بارور خواهند شد که پسری را که از ازدواج اول خود داشت،یعنی فریکسوس را در محراب خدای خدایان زئوس قربانی کند.پادشاه برای نجات قومش از قحطی و گرسنگی با قربانی کردن پسرش در محراب معبد زئوس موافقت کرد ولی خوشبختانه کار به آن جا نرسیدهنگامی که فریکسوس در غل وزنجیر بر قربانگاه دراز شده بود،قوچی ظاهر شد که می توانست مانند انسان ها سخن بگوید وپشم های طلایی داشت.این حیوان باشکوه که به خواهش بانوی ابرها از سوی خداوند هرمس ارسال شده بود،هردو کودک را برپشت خود سوار کرد و به آسمان پرواز کرد.سفر ازاروپا به آسیا بود.در میان هله که دختربچه ای بیش نبود،از پشت قوچ سقوط کرد و در دریا غرق شد.قوچ به همراه فریکسوس به پرواز ادامه داد تا به سرزمین دوردستی درپایان جهان به نام کلوخیس رسید.پادشاه کلوخیس قوچ راقربانی کرد وپوست پشم طلایی آن را به درخت بلوطی آویزان کرد که اژدهای ترسناکی از این درخت وپوست محافظت می کرد.روح قوچ هم به پاس کارهای نیکش به آسمان سعود کرد. پاورقی:عهد یعنی دوران!!!(اینو واسه تیزهوشانی های عزیز گفتم که فقط معنی چیزهایی مثل خرخون رو می دونن(از جمله علاف،رضوان،مهسا،نسترن،یاسمن،ریحانه ،سپیده ساراوزینب )) یه راه جدید برای ذله کردن اولیای مدرسه:(پیشاپیش بگم اگه علاف اومد نظر داد قدیمیه باید بگم خودم چند وقت پیش کشفش کردم) برید یه آبمیوه بخرید. . . . . . . . . . خریدید؟خوبه! . . . . . حالاآشغالشو نگه دارید وقتی رفتین مدرسه جلوی نظافتچیه مدرسه و بقیه ی بچه ها بندازیدش پایین سطل زباله!(توش نه ها جفتش) حالا: نظرتونو درباره ی دو کلمه ی زیر بگید: Harry potter |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 10:12 به قلم چهارچشمی |
|
|
first page memory |
| در این باره |
من در این کلبه خوشم... تو در آن اوج که هستی خوش باش... من به عشق تو خوشم... تو به عشق هر که هستی خوش باش!...
|
| لینکدونی |
|
مومیایی برنادت خلاصه ده فصل اول کتاب هفتم هری پاتر اسامی ایرانی عموپورنگ دست نوشته های یک خبرنگار جادوگران آرشیو لینک ها |
|
RSS
|